تبليغاتX
نه اینکه دردی نیست...

نه اینکه دردی نیست...

نه اینکه دردی نیست... گلویی نمانده برای فریاد...

 

داشتم اخبارو چک میکردم تو صفحه اول یاهو

۲خبر اول در مورد ایران و ایرانی بود

اولی مربوط به گلشیفته فراهانی بود که تو یه برنامه تبلیغاتی تو فرانسه لخت شده و ایران که اونو ممنوع التصویر کرده بود هیچ... الان هم ممنوع البازگشت به وطن شد

دومی هم مربوط به هواپیمای جاسوسی RQ-170 میشه که ایران گفته یه ماکت ازش ساختیم میخوایم بفرستیمش آمریکا (اوباما بیکار نشینه باهاش بازی کنه!)

حالا با گلشیفته کاری ندارم... شاید این هم یه نوع هنره!

ولی این ماکته خیلی طرح جالبیه... ببین ایرانی جماعت تا کجا فکر میکنه... یه کاری میخواد بکنه تا فیها خالدونش بسوزه این برادر باراک اوباما...

+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 1:41 توسط زبل خان |

 

سال ۳۶۵ روز است درحالیکه:

۱- در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانیم که جمعه ها فقط برای استراحت است و به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند

۲- حداقل ۵۰ روز برای تعطیلات تابستانی است که بدلیل گرمای هوا مطالعه دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین ۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.

۳- در روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا ۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.

۴- اما سلامتی جسم و روح روزانه یک ساعت را میطلبد که جمعا ۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ روز دیگر باقی میماند.

۵- طبیعتا دو ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند.

۶- یک ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار بصورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.

۷- روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را برای خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.

۸- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.

۹- در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.

۱۰- در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است.

۱۱- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را دربر میگیرد.پس یک روز باقی میماند.

۱۲- یک روز باقیمانده همان روز تولد شماست! چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 22:37 توسط زبل خان |

 

شیخ ما را گفتند که فلان کس بر روی آب می رود.گفت:سهل است، ناو “سی وی اف” نیز بر آب رود! گفتند فلان کس در هوا می پرد؛ گفت:”اف ۱۵″ نیز در هوا میپرد! گفتند فلان کس در لحظه ای از شهری به شهر دیگر میرود! شیخ گلویی صاف کرد و گفت:چه جای شگفت است که “گوگل إرس ” نیز چنین کند! دیگری خاست تا چیزی بگوید که شیخ قفایی بر وی زد و گفت: shut the fuck up everybody! این چنین چیزها را چندان قیمتی نیست! مرد آن است که تمام اینها دانسته و باز بی کلّه به سفارت ایشان یورش برد!! مریدان چون پارت آخر را شنیدند مویه کنان نی در ساندیس زده سه روز و سه شب تمام خشتک بر سر همی کشیدند !

+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 0:30 توسط زبل خان |

 

این لطیفه از نظر مردم کشور انگلستان، به عنوان جالب‌ترین لطیفه انتخاب شده است:

زنی، بچه به بغل سوار اتوبوس شد. راننده اتوبوس گفت: بچه‌ی شما زشت‌ترین بچه ای است که در عمر دیده‌ام!
به زن خیلی برمی‌خورد. زن به مسافری که در کنار او نشسته است می‌گوید: “شنیدید، راننده چه توهینی به من کرد؟”
مسافر می‌گوید: “این میمون رو بده به من، برو پیش رئیس اتوبوسرانی ازش شکایت کن!!”

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 0:55 توسط زبل خان

 

برد یک بر صفر تیم تیراختور سازی تبریز درمقابل پرسپولیس رو تبریک میگم...

 

یاشاسین تیراختور... یاشاسین آذربایجان...

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 13:0 توسط زبل خان |

 

 

عشقیمین نورونا پروانه اؤلموشام

اؤدونا کؤز اُلوب آلیشیب یانمیشام  

ایندی تک تنهایام آخی کیمه گه له یه م

سنی سئون گونن، إویمی ییخمیشام...

*-*-*-*-*-*-*-*-*

ترجمه تحت الفظیه و مطمئنا اون شیرینی و حلاوت که خود شعر به زبان ترکی داره تو این ترجمه از بین رفته:

 

به نور عشقم پروانه شدم

و به آتش عشقش سوختم و خاکستر شدم

الان تک و تنهام و با کسی همخوانی ندارم

از روزی که عاشق تو شدم... خونه خراب شدم...

*-*-*-*-*-*-*-*-*

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 2:46 توسط زبل خان |

 

*اهل دانشگاهم*
* رشته ام علافی‌ست *
*جیب‌هایم خالی ست*
* پدری دارم حسرتش یک شب خواب! *
*دوستانی همه از دم ناباب*
... * و خدایی که مرا کرده جواب.*
* اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است *
*جانمازم نمره! *
*خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست*
* من نمی‌دانم که چرا می‌گویند*
* مرد تاجر خوب است!؟*
* و مهندس بی‌کار *
*وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!*
* (چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید)*
* باید از آدم دانا ترسید! *
*باید از قیمت دانش نالید! *
*وبه آنها فهماند*
* که من اینجا فهم را فهمیدم *
*"من به گور پدر علم و هنر خندیدم"*******

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 23:44 توسط زبل خان |


فقط کسایی بخونن که درک و فهم دارن...

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 17:25 توسط زبل خان |

 

امروز تو اتوبوس با یه دختره آشنا شدم. خیلی خوشگل و خیلی ناز بود...

اسمش حدیثه بود... چند بار هی برگشت نگاه کرد... منم بی جوابش نذاشتم و لبخند زدم بهش... اون هم لبخند زد... خلاصه اوکی رو داد بهم... اهل تهران بود... خلاصه از تبریز تا کرج باهم بودیم... بعدش خواست بیاد بغل دست من که یهو اتوبوس ترمز کرد و منم که نخواستم بخوره زمین! از خدا خواسته زود بغلش کردم و بعدش دستشو گرفتم و اون هم اومد نشست بغلم... خلاصه کلی بگو بخند... تازه... عکسشم انداختم... چقد هم خوش عکسه لامصب... بعدش هم که خدافظی کردیم...

راستی یادم رفت بگم... این حدیثه خانومه شیرین زبون ما ۴ سال بیشتر نداره...

امیدوارم ۱۲۰ سال عمر کنه و خوشبخت بشه...

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 22:32 توسط زبل خان |

 

محبت یاشا باخماز         آغارمیش باشا باخماز

اگر گوا گؤزل اولسا          باخان داغ داشا باخماز

×××××××××××××

مینویسم به رمز و رازی که در شعر دانم و دارم...

بخوانش به رمز و رازی که در عشق دانی و داری...

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 17:57 توسط زبل خان |